صفحه اصلی / توسعه فردی / عادات افراد موفق چیستند؟ معرفی ۷ عادتی که در همه جای کره زمین جواب می دهد!
عادات افراد موفق

عادات افراد موفق چیستند؟ معرفی ۷ عادتی که در همه جای کره زمین جواب می دهد!

عادات افراد موفق برگ برنده آنان در موفقیت است. افراد موفق ممکن است تعاریف متفاوتی از موفقیت داشته باشند اما همه‌ آن‌ها دارای عادت‌های مشابه هستند. با هر تعریفی که از موفقیت دارید، الگوبرداری از عادات افراد موفق به شما کمک می‌کند تا سبک زندگی جدید و عادت‌هایی را ایجاد کنید که شما را یک قدم به هدفتان نزدیک‌تر کند. همان‌طور که برایان تریسی می‌گوید: شرایط فعلی و آینده‌مان به عادت‌های مثبت و منفی و سبک زندگیمان وابسته است و برای هزاران سال افراد موفق ۷ عادت مشترک داشتند که به پویایی آن‌ها کمک کرده است.

ایران مدیر در این مقاله ۷ عادات افراد موفق را که استفان کاوی در کتاب خود به آن پرداخته به شما معرفی می‌کند.

عادات افراد موفق به‌روشنی نشان می‌دهد که مؤثر بودن خواه در زندگی شخصی خودمان و خواه در زندگی دیگران، محصول «منش» ماست؛ زیرا ما صرفاً حاصل اوضاع، شرایط و نحوه تربیت خویش نیستیم، می‌توانیم از طریق این عادات عناصر اساسی مؤثر بودن را در درازمدت بیاموزیم و درونی کنیم. این «هفت عادت» کاملاً به یکدیگر مرتبط‌اند و افراد موفق آن‌ها را در خود درونی کرده‌اند.

اما پیش از آنکه بتوانیم به‌راستی این هفت عادت را بیاموزیم، نخست لازم است به برداشت‌های خود پی ببریم. ببینیم چگونه «تغییر برداشت» می‌تواند نگرش ما را نسبت به جهان عوض کند و چگونه می‌توان برداشت‌های خود را تغییر داد؛ زیرا «تغییر برداشت» می‌تواند در زندگی شخصی، اجتماعی و حرفه‌ای ما پیشرفت‌های چشمگیری ایجاد کند و موجب تحول در زندگی ما شود. منظور از «برداشت» شیوه نگرش ما به جهان، امور و نقش خودمان است. برداشت‌های ما خواه درست و خواه نادرست مشاء گرایش‌ها، رفتارها و درنتیجه منشأ روابط ما با دیگران هستند.

اگر می‌خواهید در روابط شغلی، خانوادگی یا حتی در خودتان، تغییرات جزئی و کوچک به وجود آورید، باید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر خواهان تغییرات بزرگ و پیشرفت‌های عمده‌اید و می‌خواهید گام‌های بلند بردارید، «برداشت» خود را تغییر دهید؛ یعنی شیوه تفکر و نقشه خود را عوض کنید‌.

کلید یا راه‌حل هر مسئله این است که به برداشت‌ها یا به نقشه خود بنگریم. شاید لازم باشد برداشت یا نقش خود را تغییر دهیم تا بتوانیم کل وضعیت را از دیدگاه یا زاویه تازه‌ای نگاه کنیم؛ زیرا آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست، بلکه تعبیر و تفسیرمان از واقعه است که به آن معنا می‌دهد.

هفت عادات افراد موفق هرکدام نمایانگر دگرگونی و تغییری در نگرش و برداشت می‌باشند: برداشتی متفاوت از تفکر معمول و متداولی که با آن خو گرفته‌ایم.

اما عادت چیست؟

عادات افراد موفق و ماهیت عادت

عادت اصلی درونی شده است. شاید یکی از اصول در کسب‌وکار ارج نهادن به مشتری یا قابلیت انطباق با نگرش مشتری باشد. این را اصول می‌خوانیم؛ اما اگر بخواهیم این اصل را به شیوه‌ای درونی کنیم که روش اجرای آن را بدانیم، مشتاق یا طالب اجرای آن باشیم و بدانیم که چه‌کاری را باید انجام دهیم، عادت ایجادشده است.

مثلاً شاید کارمند شما بداند که چگونه باید با مشتری رفتار کند و چه‌کاری انجام دهد؛ اما میل نداشته باشد آن کار را انجام دهد. در این صورت با یک عادت مواجه نیستیم.

عادات افراد موفق

دانش یعنی اینکه بدانیم چه‌کاری را باید انجام دهیم.
مهارت یعنی اینکه بدانیم به چه شیوه آن کار را انجام دهیم.
اشتیاق یعنی اینکه میل به انجام آن کار را داشته باشیم.

درواقع عادت نقطه تماس بین دانش، مهارت و اشتیاق است. می‌توان عادت‌ها را آموخت و همچنین می‌توان به تغییر عادت دست زد، آن‌ها را ترک کرد و به‌جای آن‌ها عادت‌های تازه‌ای را یاد گرفت. ۷ عادات افراد موفق عادت‌هایی اساسی و بنیادینی‌اند، نه ۷ عادت اختیاری. این ۷ عادت مستقیماً به «مؤثر بودن» ارتباط دارند؛ که آن را تعادل p و pc می‌خوانیم. P به معنای تولید یا نتیجه موردنظر و pc به معنای قابلیت تولید است.

چرا تعادل بین تولید و قابلیت تولید مهم است ؟

۳ نوع دارایی یا سرمایه وجود دارد: فیزیکی، مالی و انسانی. حفظ تعادل میان تولید و قابلیت تولید، درزمینهٔ دارایی‌های انسانی یک سازمان (مشتریان و کارمندان) حائز اهمیت است. بعضی از سازمان‌ها درباره مشتری داد سخن می‌دهند و آنگاه افرادی را که با مشتری سروکار دارند (کارمندان) را نادیده می‌گیرند. اصل «حفظ قابلیت تولید» می‌گوید: با کارمندان خود به شیوه‌ای رفتار کنید که می‌خواهید آن‌ها با بهترین مشتریانتان رفتار کنند.

اگر مشکلات مشتری در روش‌های عملیاتی یک سازمان پیش‌بینی‌نشده باشد، آن سازمان دارای تعادل میان تولید (نتیجه مطلوب) و قابلیت تولید نیست. در چنین سازمانی مشکل تولید نیست بلکه قابلیت تولید است. اهمیت دادن به مشکلات مشتری یکی دیگر از عادت‌های افراد موفق است که نه‌تنها باعث رونق کسب‌وکارشان می‌شود بلکه تعادل لازم میان تولید و قابلیت تولید درزمینهٔ سرمایه‌های انسانی را ایجاد می‌کند. بین عادت‌ها و ارزش‌هایتان باید تمامیت و مداومت وجود داشته باشد و باید با یکدیگر همساز و منطبق باشند.

برقراری تعادل میان p و pc عملی دشوار، اما کلید موفقیت و عادات افراد موفق است؛ زیرا میان هدف‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت تعادل ایجاد می‌کند. همچنین به شما کمک می‌کند تا از حالت «اتکا» به «اتکای متقابل» برسید. اتکا پایین‌ترین نقطه پیوستار بلوغ است و اتکای متقابل بالاترین نقطه آن و استقلال میان این دو قرار می‌گیرد.

اتکا یعنی این توقع که دیگری از من مراقبت کند، دیگری مرا به خواسته‌ام برساند و این گرایش که دیگری را برای آنچه به دست نیاورده‌ام منابع ملامت یا او را متهم کنم.

استقلال یعنی اینکه خودم به‌تنهایی می‌توانم کارم را انجام دهم. خودم مسئولیت زندگی و برآوردن آرزوهایم را به عهده‌دارم، خودم مسئولیت انتخاب‌هایم را به عهده می‌گیرم. استقلال معمولاً با واژه‌ها و عبارت‌هایی مانند «ترجیح می‌دهم یا اراده می‌کنم» همراه است و سرشار از اتکای به نفس به‌جای اتکا به دیگری یا به اوضاع و شرایط است.

نگرش اتکای متقابل این است که «ما» این کار را خواهیم کرد. ما با همکاری یکدیگر این کار را انجام خواهیم داد. افراد متکی برای رسیدن به خواسته خود به دیگران نیاز دارند. افراد مستقل می‌توانند با تلاش به خواسته خود برسند. افراد دارای اتکای متقابل تلاش خود را با همکاری دیگران پیوند می‌زنند و نتیجه بزرگ‌تری به وجود می‌آورند.

کاملاً بدیهی است که اتکای متقابل دارای بلوغی بیشتر از اتکاست. مشخص است تا زمانی که کاملاً مستقل نباشید، نمی‌توانید به اتکای متقابل برسید و دارای روحیه کار گروهی و همکاری باشید. به این دلیل استقلال مرحله‌ای حیاتی است؛ زیرا در این حالت دیگر قربانی دیگران یا اوضاع و شرایط نمی‌شوید.

یکی از بهترین راه‌های تشخیص اینکه «متکی» هستیم یا نه. بررسی خشم و ترس است، زیرا هر دو نشانه اتکاست. هر چیزی که مرا خشمگین کند یا بترساند، نمایانگر اتکای من به آن چیز است. مثلاً اگر بگوییم: «این مسئله آن‌قدر مرا خشمگین می‌کند که حد ندارد.» یعنی رفتارم بستگی (متکی) به طرز رفتار دیگران است نه بر اساس اصول و ارزش‌هایی که خودم انتخاب کرده‌ام.

در حقیقت شما برای موفقیت دراز مدت باید نگرش و برداشت خود را تغییر دهید. این تغییر دید تنها از طریق ایجاد عادت‌هایی جدید امکان‌پذیر است. عادات افراد موفق به شما نشان می‌دهد که چگونه نگرش خود را تغییر دهید و با دیدی تازه مسائل را تفسیر کنید.

عادات افراد موفق 

عادت ۱: عامل باشید

عادات افراد موفق و عامل بودن

یکی از اساسی‌ترین عادات افراد موفق «عامل بودن» است. عامل بودن یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، یا این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست. ضد عامل بودن واکنشی بودن است. اگر به واژه مسئولیت (responsibility) توجه کنید، می‌بینید که در اصل به معنای توانایی پاسخگویی است. به این مفهوم که توانایی آن را دارید که پاسخ یا واکنش خود را انتخاب کنید. افراد موفق عامل‌اند؛ یعنی مسئول‌اند. درنتیجه، رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزش‌هاست. نه نتیجه اوضاع و شرایط آن‌ها که واکنش مبتنی بر احساس است.

طبق نظریه محرک_واکنش، افراد واکنشی شرطی شده‌اند که نسبت به محرک واکنش ویژه نشان دهند اما افراد عامل پاسخ خود را نسبت به محرک انتخاب می‌کنند و آگاهانه به این امر می‌پردازند.

کلام افراد واکنشی نشان می‌دهد که می‌خواهند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند. این افراد درواقع می‌گویند: «من توانایی پاسخگویی ندارم». این افراد احساس قربانی بودن و عدم تسلط می‌کنند. صفت مشخصه افراد واکنشی این است که همواره در حال ملامت کسی یا چیزی هستند. از همه بدتر اینکه به شیوه‌ای رفتار می‌کنند تا بتوانند باور خود را به اثبات برسانند؛ اما انسان عامل فقط ارزش‌ها و اصولی را انتخاب می‌کند که خودش بتواند صحت و اعتبار آن‌ها را تشخیص دهد و تأیید کند.

عادات افراد موفق و انتخاب

اکنون ببینید درباره توانایی‌های انسانی خود چه بینشی دارید. قادرید پاسخ (واکنش) خود را در برابر هر وضعیت (آنچه برایتان رخ می‌دهد) به‌صورت آگاهانه انتخاب کنید؟

اگر شخصی نتواند صادقانه بگوید: «آنچه امروز هستم به دلیل انتخاب‌های دیروز من است» این را نیز نمی‌تواند بگوید: «که اکنون دیگر این‌گونه انتخاب می‌کنم.»

هیچ‌چیز الهام‌بخش‌تر و هیجان‌انگیزتر از این نیست که بدانیم برخلاف هر آنچه برای ما رخ دهد، می‌توانیم پاسخ یا واکنش خویش را انتخاب کنیم. در حقیقت، با انتخاب پاسخ خود می‌توانید بر رویدادها تأثیر بگذارید؛ زیرا آنچه در سرتان می‌گذرد جهانتان را می‌آفریند.

امروزه کاربرد اصطلاح عامل بودن (proactivity) در نوشته‌های مدیریت کاملاً رایج است. این واژه بیشتر به این معناست که رفتار ما کنش تصمیم‌های ماست، نه زاییده اوضاع و شرایط ما. درنتیجه این قدرت را داریم که اجازه دهیم احساسات تابع ارزش‌ها باشند.

افراد عامل موقعیت‌ها، شرایط و سایر اشخاص را ملامت نمی‌کنند و آن‌ها را علت رفتار خود نمی‌دانند؛ بنابراین، رفتارشان حاصل انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزش‌هاست، نه نتیجه اوضاع و شرایط که مبتنی بر احساس است. این یکی از مهم‌ترین عادات افراد موفق است.

دکتر ویکتور فرانکل می‌گوید: «انسان‌ها می‌توانند هر چیز ارزشمندی را از دست بدهند، مگر بنیادی‌ترین آزادی بشری را: آزادی انتخاب – یعنی طرز برخورد و شیوه واکنش نسبت به سرنوشت یا هر رویداد – و آزادی برگزیدن راه خویش را».

اختیار زاییده اوضاع و شرایط است. حال‌آنکه آزادی زاییده درون انسان است. اختیار یعنی انتخاب میان اوضاع و شرایط گوناگون محیط. آزادی یعنی قدرت درون برای به کار گرفتن آن انتخاب‌ها و راه‌ها.

یکی از بهترین راه‌ها برای تشخیص «میزان عامل بودن» خود این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می‌کنیم. همه ما نگرانی‌هایی درباره سلامت، فرزندان، مشکلات شغلی و مسائل دیگر داریم؛ اما باید بتوانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که درباره آن‌ها نگرانی خاصی نداریم، جدا کنیم.

عادات افراد موفق و نگرانی ها

با نگاه به درون حلقه نگرانی خود درمی‌یابید که چه چیزهایی بیرون از اختیارتان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می‌توانید کاری انجام دهید. اموری که در حیطه اختیار شما هستند را در حلقه‌ی کوچک‌تری به نام حلقه نفوذ قرار دهید. با توجه به اینکه وقت و انرژی خود را بیشتر صرف امور کدام‌یک از این دو حلقه می‌کنید، می‌توانید به میزان «عامل بودن» خود پی ببرید.

عادات افراد موفق و نفوذ

از عادات افراد موفق است که همه تلاش‌های خود را بر حلقه نفوذ خود متمرکز کنند یعنی فقط به مسائلی بپردازند که زیر نفوذ مستقیم خودشان است: اموری که می‌توانند درباره آن کاری کنند؛ اما افراد واکنشی تلاش‌های خود را بر حلقه نگرانی خویش متمرکز می‌کنند: بر نقاط ضعف افراد، مشکلات محیط، اوضاع و شرایطی که بیرون از اختیار آن‌هاست. انرژی منفی حاصل از این تمرکز، همراه با غفلت ازآنچه می‌توانند به انجام برسانند، باعث کوچک‌تر شدن حلقه نفوذشان می‌شود.

عادات افراد موفق و عاملیت آن ها

تا زمانی که به «حلقه نگرانی» خود می‌پردازیم، به آن امور قدرت می‌دهیم تا ما را در اختیار خود بگیرند؛ و برای ایجاد دگرگونی مثبت به شیوه عامل دست به عمل نمی‌زنیم. حلقه نگرانی افراد عامل و موفق حداقل به وسعت حلقه نفوذ آن‌هاست، با این تفاوت که این مسئولیت را می‌پذیرند که نفوذ خود را به شیوه‌ای درست و مؤثر به کار ببرند. درواقع عادت ۱ (عامل باشید) عادتی مربوط به بینش شخصی است، به این مفهوم که خودتان برنامه‌نویس هستید.

عادت ۲ (ذهنا از پایان آغاز کنید) به این معناست که برنامه‌تان را بنویسید.

عادت ۳ (نخست امور نخست را قرار دهید) به این مفهوم است که برنامه‌ای را که نوشتید اجرا کنید.

عادت ۲: ذهنا از پایان آغاز کنید

عادات افراد موفق و از انتها شروع کردن

یکی از عادات افراد موفق این است که به‌روشنی می‌دانند مقصدشان کجاست و به کجا می‌خواهند برسند. عادت ۲ می‌گوید: برنامه خود را بنویسید. فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید. شعار رسالت شخصی خود را در دل و ذهن خویش حک کنید. به‌جای اینکه خود را به علت آنکه درگذشته برایتان رخ داده، محدود کنید از طریق تخیلتان خود را به توانایی خویش متصل کنید.

تخیل خصیصه‌ای کاملاً بشری است. زمان و مکان در برابر قوه تخیل معنا و مفهومی ندارد. اگر بیاموزید با وضوح و روشنی مجسم کنید و از طریق زمین و شعورتان درست را از نادرست تشخیص دهید، بنیادی‌ترین اصول زندگی انسان را کشف خواهید کرد. در این صورت می‌توانید شعار رسالت شخصی خود، هدف نامه، نظامنامه یا سیستم اعتقادی خود را بنویسید.

جوهر عادت ۲ نوشتن «شعار رسالت شخصی» است و می‌توان آن را «عادت رهبری» خواند. عادات افراد موفق نشان می‌دهد که آن‌ها بیشتر رهبر هستند تا مدیر. منظور از رهبری در اینجا علاوه بر رهبری سازمانی این است که شخص نخست رهبری خویش را به عهده گیرد. با در نظر گرفتن این اصل که همه‌چیز دو بار آفریده می‌شود، رهبری باید نخستین آفرینش باشد و مدیریت دومین آفرینش.

درنتیجه مدیریت رهبری نیست. رهبری با این مسئله سروکار دارد که: چه اموری را می‌خواهم به انجام برسانم، اما مدیریت با این مسئله سروکار دارد که: چگونه می‌توانم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانم. پیتر دراکر دراین‌باره می‌گوید: «مدیریت یعنی درست انجام دادن امور. رهبری یعنی انجام دادن امور درست‌.»

رهبری به تعیین مسیر می‌اندیشد. مدیریت به امور اجرایی آن. درواقع رهبر کسی است که از بلندترین درخت بالا می‌رود. از دیدگاهی وسیع‌تر کل وضعیت را می‌بیند و فریاد می‌زند: این جنگل، جنگل درست نیست.

اغلب به‌عنوان فرد، گروه یا سازمان آن‌قدر به کاری که در دست داریم مشغولیم که حتی متوجه نمی‌شویم که در جنگل نادرست قرارگرفته‌ایم؛ زیرا بسیار آسان می‌توان به تله فعالیت و مشغله زندگی افتاد. می‌توانیم از نردبان ترقی بالا برویم و آنگاه دریابیم که نردبان از همان نخست به دیوار نادرست تکیه داشته است. اگرچه نمی‌توان اهمیت مدیریت را انکار کرد زیرا پس‌ازاینکه امور درست را برای خود تعیین کردیم باید به شیوه درست آن‌ها را انجام می‌دهیم.

عادت ۲ از عادات افراد موفق بر رهبری، ارزش‌های بنیادی شخص یا سازمان تأکید می‌کند؛ و توجه آن به ایجاد فرهنگ یا شعار رسالت شخصی یا شعار رسالت سازمانی معطوف است؛ بنابراین پس از نوشتن شعار رسالت شخصی خود با افراد خانواده، دوستان یا اعضای گروه پشتیبانی خود بنشینید و شعار رسالت گروه خود را بنویسید و مدام آن را موردبررسی قرار دهید تا تغییرات لازم را در آن به وجود آورید و از همه مهم‌تر اینکه مطابق آن زندگی کنید.

برای نوشتن شعار رسالت خود وقت بگذارید. رمز موفقیت این است که همه افراد در آن شرکت کنند، به‌ویژه اگر افراد جدیدی را وارد سازمان خود می‌کنید، آن‌ها باید دقیقاً بدانند به چه دلیل این روش‌ها را برای سازمان خود انتخاب کرده‌اید‌ یا به چه دلیل آن‌گونه با مشتریان خود رفتار می‌کنید.

بنابراین، پیش از اینکه شعار رسالت خود را بنویسید، همه افراد باید درباره آن به توافق برسند؛ اما پس‌ازاینکه به‌صورت مکتوب درآمد، مانند قانون اساسی یک کشور تغییرناپذیر است؛ زیرا معیار یا چارچوبی است که همه قوانین دیگر بر اساس آن موردسنجش و ارزیابی قرار می‌گیرند. برای انجام این کار باید عامل باشید؛ یعنی نخست معتقد باشید که خودتان برنامه‌نویس هستید. آنگاه برنامه را بنویسید.

عادات افراد موفق و برنامه ریزی برای خود

برای اینکه هر چه سریع‌تر اختیار زندگیتان را به دست بگیرید دو راه اساسی وجود دارد:

  1. هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید.
  2. عهدی ببندید و همچنان بر سر پیمان خود بایستید.

به‌این‌ترتیب اختیار زندگیتان را به دست می‌گیرید و اعتمادبه‌نفس لازم را کسب می‌کنید. این اعتمادبه‌نفس ناشی از خویشتن‌داری و احساس امنیت درونی است؛ زیرا به شما نشان می‌دهد که خودتان منشأ احساس امنیت خودتانید و با تمام وجود به اصول نظام ارزشی خویش پایبندید. حال‌آنکه منشأ احساس امنیت بیشتر افراد دیگران‌اند‌ به همین دلیل تا این اندازه از مورد مقایسه قرار گرفتن می‌هراسند، زیرا دارای «ذهنیت کمبود» هستند.

به هنگام مطالعه عادت ۱ (عامل باشید) مشاهده کردید که به بینش شخصی مربوط می‌شود. به این مفهوم که خودتان برنامه‌نویس هستید.
در عادت ۲ (ذهنا از پایان آغاز کنید) عملاً آن برنامه رو می‌نویسید؛ یعنی رسالت خود را با توجه به نقش‌ها و هدف‌هایتان تعیین می‌کنید. عادت ۲ به هدف و مسیر و ارزش‌ها فلسفه زندگی‌تان (به آنچه می‌خواهید به وجود بیاورید) ارتباط دارد و به احساس درونی و منش و حس تعهد می‌اندیشد.

هدف عادت ۲ ایجاد کانونی محوری است که بر مدار سلسله‌ای از اصول و ارزش‌ها که توسط خود شخص تعیین‌شده می‌چرخد. پس از نوشتن شعار رسالت خود نقش‌هایی را که در زندگی ایفا می‌کنید را بنویسید (مثلاً مادر، دختر، خواهر، کارمند و …) سپس هدف‌هایی را که برای هر یک از این نقشه‌ها دارید، تعیین کنید؛ یعنی برنامه ریزی اهداف انجام دهید.

عادت ۳: نخست امور نخست را قرار دهید

یکی از عادات افراد موفق مدیریت خویش، به‌جای مدیریت زمان است. درواقع، عادت ۳ به تحقق درآوردن عادت ۲ است. می‌توان عادت ۲ را آفرینش ذهنی و عادت ۳ را آفرینش عینی و فیزیکی خواند‌ زیرا همه‌چیز دو بار آفریده می‌شود. نخست به‌صورت ذهنی و آنگاه به‌صورت عملی.

به این دلیل است که بارها تکرار می‌کنیم که نخست شعار رسالت و نظام ارزشی خود را بنویسید تا دقیقاً بدانید چه چیزی می‌خواهید، سپس هر چیز دیگر را پیرامون این کانون محوری برنامه‌ریزی و اجرا کنید. از همه مهم‌تر باید یاد بگیرید چگونه به سایر مسائل و اموری که پیش می‌آیند «نه» بگویید زیرا با این کار به مهم‌ترین امور پاسخ مثبت می‌دهید.

همان‌طور که گوته می‌گوید: اموری که بیشترین اهمیت را دارند نباید قربانی اموری شوند که کمترین اهمیت را دارند؛ بنابراین اولویت‌های خود را تشخیص دهید و اجرا کنید.

عادات افراد موفق و اول امور اول

برای اجرای درست اصول مدیریت خویشتن (عادت ۳) دو سؤال زیرا از خود بپرسید و پاسختان را بنویسید:

سؤال ۱) یک عمل را نام ببرید که (اکنون آن را انجام نمی‌دهید) اگر به‌طور منظم و پیوسته آن را انجام دهید در زندگی شخصیتان تغییری مثبت و مهم به وجود خواهد آمد.

سؤال ۲) یک عمل را نام ببرید که (اکنون را انجام نمی‌دهید) اگر به‌طور منظم و پیوسته آن را انجام دهید در زندگی شغلی و حرفه‌ای‌تان تغییری مثبت و مهم ایجاد خواهد شد.

افراد موفق که به شکلی مؤثر خود را مدیریت می‌کنند، نظم زندگیشان ناشی از درون خودشان و کنش اراده آزاد آن‌هاست: یعنی پیرو ارزش‌هایی هستند که خود انتخاب کرده‌اند. ای ام گری یکی از پژوهشگرانی که عوامل موفقیت را موردبررسی قرار داده است می‌گوید: بزرگ‌ترین عامل موفقیت سخت‌کوشی، خوش‌اقبالی و یا دوستان و آشنایان مناسب نیستند. بزرگ‌ترین عامل موفقیت این است که نخست امور نخست را قرار دهید. اگر به مسئله اهمیت مدیریت زمان توجه کنیم، می‌بینیم که وقت خود را صرف دو دسته از امور می‌کنیم. امور مهم و امور اضطراری.

امور اضطراری نیاز به توجه فوری دارند، یعنی ما را تحت نفوذ و تسلط خود درمی‌آورند. تلفنی که زنگ می‌زند، مسئله‌ای اضطراری است. چون ما نمی‌توانیم حتی فکرش را هم بکنیم که تلفن زنگ بزند و به آن جواب ندهیم. امور اضطراری غالباً مریی و ملموس‌اند. معمولاً امور موردعلاقه دیگران‌اند‌. درست جلوی روی ما قرار دارند. اغلب اوقات انجام دادن این امور خوشایند و آسان است، اگرچه جزء امور مهم نیستند.

اما امور مهم به نتایج مورد انتظار ما ارتباط دارند. به این معنا که اگر مسئله‌ای مهم باشد، به رسالت، ارزش‌ها و مهم‌ترین هدف‌هایتان کمک می‌کند. توجه به امور مهم و اولویت قرار دادن آن‌ها از عادات افراد موفق و رمز موفقیت آن‌ها در مدیریت زمان است.

ما نسبت به امور اضطراری واکنش نشان می‌دهیم؛ اما امور مهم چون اضطراری نیستند، نیاز به ابتکار عمل و عامل بودن بیشتری ۹ دارند. اگر به عادت ۲ نپردازیم ازآنچه مهم است تصمیم و آرمان روشنی نداشته باشیم، یا از نتایجی که می‌خواهیم در زندگی‌تان به وجود آوریم آگاه نباشیم، به‌آسانی به تله امور اضطراری می‌افتیم و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهیم. در زیر ماتریسی به عنوان یکی از روش های مدیریت زمان درج‌شده است.

عادات افراد موفق و ماتریس مدیریت زمان

محتوای مربع یک اموری هستند که هم اضطراری‌اند هم مهم. با نتایج حائز اهمیتی سروکار دارند که نیازمند توجه فوری‌اند. معمولاً فعالیت‌های مربع یک را «بحران‌ها و مشکلات» می‌خوانیم و باید فوری به آن‌ها بپردازیم؛ مانند جلسه مهمی که ناگهان پیش می‌آید و اگر در آن حضور پیدا نکنیم دچار مشکل می‌شوید.

امور مربع دوم مهم اما غیر اضطراری هستند. فعالیت‌های مربع ۲ به عادت ۲ ارتباط دارند: به رسالت، نقش‌ها و هدف‌هایتان؛ زیرا در عادت ۲ نه‌تنها اولویت‌ها و ارجحیت‌های زندگیتان را تعیین می‌کنید، بلکه آن‌ها را هماهنگ و متعادل می‌سازید. برای این منظور حتماً به‌طور هفتگی برنامه‌ریزی کنید نه به‌صورت روزانه. پس‌ازاینکه نقش‌های عمده زندگیتان را تعیین کردید و تصمیم گرفتید که برای هر یک از آن نقش‌ها چه هدف‌هایی دارید، برنامه هفتگی خود را طراحی کنید. در این صورت گرفتار یکی از نقش‌های مسلط زندگیتان نخواهید شد. مثلاً آن‌قدر نقش کارمند فرو نخواهید رفت تا یک روز دریابید اگرچه از نردبان موفقیت بالا رفته‌اید اما آن‌قدر از حساب عاطفی خود برداشت کرده‌اید که از عزیزان و از نزدیکان خود دور شده‌اید.

امور مربع ۳ اضطراری‌اند اما مهم نیستند؛ مانند تلفنی که زنگ میزند، نامه‌ای که منتظر پاسخ است. همه مسائلی که حواستان را پرت می‌کنند اما به رسالت کلی خودتان یا رسالت کلی سازمان ارتباطی ندارند اما برای دیگران مهم
هستند.

امور مربع ۴ همه فعالیت‌های هستند که نه مهم هستند نه اضطراری. فعالیت‌هایی که فقط اتلاف وقت محسوب می‌شوند مانند بیشتر سرگرمی‌ها. تماشای بیش‌ازحد تلویزیون، دیدارهای غیرضروری و همه کارهای وقت‌گیری که وقت شما را هدر می‌دهند و به نظر می‌رسد که تمام روز را مشغول بوده‌اید اما در پایان روز احساس می‌کنید که هیچ کار مهمی را انجام نداده‌اید.

از ویژگی‌ها و عادات افراد موفق پرداختن به امور مربع ۲ است. برای اینکه بتوانید برای فعالیت‌های مربع ۲ فرصت کافی داشته باشید، باید از فعالیت‌های مربع ۳ و ۴ صرف‌نظر کنید. پس بیاموزید که به شکلی خوشایند به فعالیت‌های مربع ۳ و ۴ «نه» بگویید؛ زیرا هر چه بیشتر به فعالیت‌های مربع ۲ بپردازید و به آن‌ها پاسخ مثبت دهید، محتوای مربع ۱ (مشکلات و بحران‌ها) کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شوند.

به‌این‌ترتیب می‌توانید به اموری بپردازید که بیشترین اهمیت را دارند. البته پرداخت مستمر به فعالیت‌های مربع ۲ مستلزم توانایی‌های است. توانایی عامل بودن؛ زیرا اگر عامل نباشید، مورد اعمال‌نفوذ فعالیت‌های مربوط به مربع ۱ قرار می‌گیرید. هرگونه فعالیت درزمینهٔ ایجاد روابط عمیق، برنامه‌ریزی و سازمان دادن، رشد و گسترش مهارت‌های شخصی، ورزش، مطالعه عمیق و آموزش مداوم در مربع ۲ قرار می‌گیرد.

بنابراین یکی از عادات افراد موفق که باید در خود پرورش دهید این است که از طریق عادت ۲ به رسالت خویش بیندیشید و نقش‌ها و هدف‌هایتان را تعیین کنید. سپس از طریق عادت ۳ بر اساس آن اولویت‌ها و ارزش‌ها، برنامه‌ریزی و به آن عمل یا طبق آن زندگی کنید. درواقع عادت ۳ برنامه‌ریزی پیرامون نقش‌ها هدف‌ها و ایجاد انضباط درونی برای اجرای آن‌هاست.

عادات افراد موفق و برنامه ریزی فردی

چهار خصیصه بشری است که حیوان‌ها فاقد آن‌اند: خودآگاهی، تخیل، شعور، اراده آزاد.

عادت ۱ مستلزم مهارت خودآگاهی است. این هشیاری که خودتان برنامه‌نویس هستید. این توانایی را دارید که مجدداً برنامه زندگی‌تان را بنویسید و به‌صورت دلخواه درآورید.

عادت ۲ مستلزم این آگاهی است که تخیل و شعور دارید. قادرید در هر وضعیتی معنایی را کشف یا خلق کنید. می‌توانید نقش‌ها و هدف‌هایتان را تعیین و دنبال کنید.

عادت ۳ مستلزم اراده آزاد است. مدیریت خویشتن، به اجرا درآوردن هدف‌هایتان؛ یعنی قادرید اراده مستقل خود را به‌کارگیرید؛ و به این مفهوم که وقتی نمی‌خواهید کاری را انجام دهید، انجام دادن یا ندادن آن، به دلیل احساس یا خواسته‌تان نیست، بلکه به علت ارزش‌هایی است که برای خود انتخاب کرده‌اید.

این نکته پایه و اساس «منش» است؛ یعنی حتی زمانی که نمی‌خواهید یا دوست ندارید کاری را انجام دهید، آن را انجام می‌دهید زیرا بر اساس ارزش‌هایتان می‌دانید که این کار را انجام دهید. آنچه برایتان بالاترین اهمیت را دارد حفظ تعهداتتان است.

با پرورش این ۳ عادت در خود به احساس امنیت درونی می‌رسید. این احساس در شما به وجود می‌آید که خودتان عهده‌دار و مسئول زندگیتان هستید؛ یعنی به احساس اتکابه‌نفس و استقلال دست می‌یابید.

اگر احساس امنیت درونی داشته باشید، دیگر خودتان را با دیگران مقایسه نمی‌کنید یعنی دارای «ذهنیت فراوانی» هستید و نسبت به دیگران واکنش مثبت نشان می‌دهید زیرا فرصت‌هایی برای ارتباط متقابل با سایر افراد عامل ایجاد می‌کنید. داشتن «ذهنیت فراوانی» از عادات افراد موفق است به این معنا که برای همه به‌اندازه کافی هست؛ اما بیشتر مردم دارای «ذهنیت کمبود» اند. اغلب اوقات ارزشمندی خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. همین موضوع اهمیت ایجاد عادت بعدی را نشان می‌دهد.

عادت ۴: برنده/ برنده بیندیشید

عادات افراد موفق و اندیشه برنده برنده

مفهوم نگرش «برنده / برنده» این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چندجانبه باشید. در عادت ۴ جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد، زیرا کار گروهی، همکاری و برنده شدن همه‌کسانی که در آن از ذینفع‌اند، الزامی است. درواقع این از عادات افراد موفق است که به‌جای «من» می‌گویند «ما» و همیشه بر همکاری و کارگروهی تأکید می‌کنند.

فرض کنید شما رئیس شرکتی هستید و خواهان همکاری افراد با یکدیگر. شما دوست دارید کارمندانتان در آرمان‌ها و نظرات یکدیگر سهیم شوند تا همه بتوانند از تلاش یکدیگر سود کنند؛ اما اگر برنامه‌تان به شکلی باشد که میان آن‌ها رقابت ایجاد کند و برای مثال به آن‌ها بگویید کسی که بیشترین سود را به دست آورد برنده سفر به خواهد شد. در این صورت نه‌تنها همکاری بلکه رقابت را بین آن‌ها رواج داده‌اید و به آن‌ها یاد دادید که شکست یکی پیروزی دیگری است.

رویکرد «برنده / برنده» نگرش و عادات افراد موفق است زیرا همان چارچوب ذهنی است که امکان ایجاد منافع متقابل را در ارتباط‌های انسانی فراهم می‌کند: به معنای توافق‌ها یا راه‌حل‌هایی که برای هر دو طرف سودمند و رضایت‌بخش باشد.
با نگرش «برنده/ برنده» همه‌کسانی که در آن پروژه یا تصمیم‌گیری سهیم‌اند و احساسی مطلوب به‌ دست می‌آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعهد می‌کنند. با این نگرش زندگی میدان همکاری است نه رقابت.

بیشتر افراد احساس می‌کنند که باید یا برنده باشند یا بازنده. نگرش «برنده / بازنده» مانند نگرش شما در همان مثالی است که به کارکنانتان جایزه سفر به برمودا را پیشنهاد می‌دهید. در رهبری، این نگرش به قدرت‌گرایی می‌انجامد.

حالت دیگر، نگرش «بازنده/ برنده» است. این نگرش بدتر از نگرش قبلی است زیرا فرد هیچ انتظار، توقع، درخواست و بینشی ندارد. این افراد می‌خواهند از طریق جلب محبوبیت و رضایت و تأیید دیگران قدرت به دست آورند اما شهامت ابراز عقیده و بیان احساسات خود را ندارند و زیر نفوذ و سلطه دیگران‌اند. این افراد در مذاکرات یا تسلیم می‌شوند یا دست می‌کشند. در رهبری اهمال‌کارند و اختیار را به دست دیگران می‌سپارند.

افرادی که دارای نگرش «برنده/ بازنده» هستند، به صاحبان آن ذهنیت «بازنده/ برنده» علاقه زیادی دارند، چون از طریق ضعف آن‌ها به خود خوراک می‌رسانند و به‌آسانی می‌توانند از آن ‌سو استفاده کنند.

نگرش «بازنده / بازنده» نیز زمانی پیش می‌آید که دو نفر که دارای نگرش برنده بازنده‌اند، یعنی دو فرد مصمم و خودرأی با هم وارد مذاکره شوند. معمولاً نتیجه این ارتباط بازنده / بازنده خواهد بود، یعنی هر دو خواهند باخت؛ زیرا می‌خواهند یا خود را کنار بکشند یا تسویه‌حساب کنند اما این واقعیت را نمی‌بینند که قتل دیگری نوعی خودکشی و انتقام‌جویی است.

نگرش «برنده / برنده» نیازمند همان ۴ خصیصه بشری یعنی خودآگاهی، تخیل، شعور و اراده آزاد است. همچنین مستلزم یادگیری تأثیرگذاری و منافع متقابل است. شما برای ایجاد این نگرش نیاز دارید تا افراد را درک و جهان را از دید آن‌ها ببینید، بنابراین ابتدا باید به آن‌ها گوش دهید.

عادت ۵: نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش کنند

عادات افراد موفق و خوب گوش دادن

پنجمین عادت از عادات افراد موفق یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم. بیشتر مردم برعکس این کار را انجام می‌دهند. می‌خواهند اول خودشان حرف بزنند و وضعیت خود را روشن کنند. وقتی هر دو طرف بخواهند اول و مخصوصاً با هم حرف بزنند، «مونولوگ جمعی» یا گفتگوی مرده ایجاد می‌شود؛ زیرا درواقع گفتگویی یک‌نفره است، اگرچه در حضور یک نفر دیگر انجام می‌شود. در این حال شخص واقعاً به حرف دیگری گوش نمی‌کند یا دارد حرف می‌زنند یا خودش را برای آنچه می‌خواهد بگوید، آماده می‌کند.

عادت ۵ از عادات افراد موفق می‌گوید نخست گوش کنید، آنگاه نظرتان را بیان کنید؛ یعنی اول وضعیت دیگری را درک کنید سپس بخواهید موردتفاهم قرار گیرید. گوش دادن به دیگران و درک وضعیت آن‌ها از ویژگی‌ها و عادات افراد موفق است که به آن‌ها امکان می‌دهد تا رابطه‌ای مبتنی بر همدلی و نگرش «برنده / برنده» ایجاد کنند.

بنابراین مهم‌ترین اصل برای دستیابی به نگرش «برنده/ برنده» شیوه گوش دادن است تا بتوانید دریابید، طرف مقابل آن وضعیت را چگونه می‌بیند. مردم معمولاً دل‌پری دارند و تا زمانی که خود را خالی نکنند، نمی‌توانند واقعاً به شما گوش دهند. درنتیجه، نخست به آن‌ها اجازه دهید حرف‌هایشان را بزنند و خود را خالی کنند. البته سطح اعتماد طرفین باید آن‌قدر بالا باشد که طرف مقابل آمادگی بیان احساس خود را داشته باشد.

گاهی اوقات آن‌قدر مشتاقیم شتاب‌زده حرف دیگران را قطع کنیم، نصیحت‌کنیم و با اندرزهای حکیمانه خود همه‌چیز را اصلاح کنیم که اغلب اوقات فرصت تشخیص دادن و درک کردن را به خود نمی‌دهیم.

برای رسیدن به این توانایی باید آن‌قدر انعطاف داشته باشید تا بتوانید خود را با هرگونه وضعیتی انطباق دهید. چون وقتی به دیگری گوش می‌دهید، به حیطه‌ای ناشناخته گام می‌گذارید. به این دلیل باید نخست عادت‌های ۱، ۲ و ۳ را که به منش مربوط می‌شود در خود پرورش داده باشید.

آنگاه به سراغ عادت‌های ۴، ۵ و ۶ بروید که به شخصیت ارتباط دارد. بیشتر افراد توانایی گوش دادن را ندارند چون هنوز عادت ۳ را در خود پرورش نداده و درونی نکرده‌اند. اگر می‌خواهید ارتباط واقعی برقرار کنید باید تلاش کنید مسئله را از چارچوب ذهنی آن شخص ببینید. مثلاً می‌توانید بگویید: فکر می‌کنم گفتی که … یا فکر می‌کنم این احساس را داری که….

گاه دیدن وضعیت از دیدگاه کسی که به شما نزدیک است دشوار به نظر می‌رسد اما غیرممکن نیست. کلید ارتباط راستین این است که شخص مقابل متقاعد شود که حرف او را فهمیده و وضعیت را درک کرده‌اید کافی نیست خودتان تصور کنید که به‌دقت به حرف او گوش‌داده‌اید. بلکه او باید مطمئن شود که حرف او را شنیده و کاملاً وضعیت او را درک کرده‌اید. درواقع باید آن‌قدر از همدلی سرشار باشید که بتوانید در اعماق وجود آن شخص نفوذ کنید.

هدف از گوش دادن ناشی از همدلی این است که با نیت فهمیدن و قصد درک کردن گوش دهید؛ یعنی در آن لحظه جهان را از دیدگاهی نگاه کنید که آن شخص می‌بیند، یعنی در آن لحظه برداشت و نگرش او را می‌بینید و درک می‌کنید که او چگونه احساس می‌کند.

همدلی معادل همدردی نیست. اگرچه همدردی نیز می‌تواند احساس و پاسخی مناسب باشد، اما همدردی نوعی موافقت و قضاوت است و معمولاً افراد رو متکی می‌سازد و به آن‌ها خوراک منفی می‌رساند. حال‌آنکه جوهر گوش دادن ناشی از همدلی موافقت با دیگری نیست. بلکه فقط عمیقاً خواه ازنظر عاطفی و خواه ازنظر فکری و ذهنی به گوش می‌دهید تا حرف او را بفهمید و وضعیت درک کنید.

عادت ۶: سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنید)

عادات افراد موفق و سینرژی

عادت ۶ یکی از مهم‌ترین عادات افراد موفق است که به ایجاد راه‌حل‌های تازه و بهتر گروهی می‌پردازد. راه‌حل‌های بهتر ازآنچه نخست هر یک از افراد پیشنهاد کرده بودند. سینرژی ضد مصالحه و سازش است. به تعبیر دیگر یعنی کل بزرگ‌تر از مجموع اعضای آن است. عادت ۶ جنبه خلاق عادت ۵ است.

در اینجاست که می‌توانید خلاقیت خود را به‌کارگیرید و راه‌حل‌های تازه و بهتری را پیشنهاد ‌دهید. بیشتر مردم به‌جای ایجاد سینرژی (همکاری خلاق) ستیز یا گریز را در پیش می‌گیرند. هردوی این شیوه‌ها ناشی از الگوهای ارتباطی نابالغ است. افراد هوشمند عادت‌های ۶، ۵، ۴ را به کارمی گیرند تا بتوانند در هر موقعیتی راه‌حل‌هایی بهتر از راه‌حل‌های قبل ارائه دهند.

برای ایجاد همکاری گروهی و مشاوره با سازمان‌ها به‌طرف مقابل گوش دهید و درنهایت احترام ارتباط برقرار کنید. آنگاه توانایی‌های خلاق خود را به‌کارگیرید تا راه‌حل‌های تازه و سرشار از منافع متقابل با نگرش «برنده/برنده» را پیشنهاد کنید. طبیعتاً این امر نیازمند صرف وقت، صبر، شکیبایی و پرورش «منش» قدرتمند ناشی از عادت‌های ۳، ۲، ۱ است. همچنین نیازمند احساس امنیت درونی است که ناشی از صداقت و حس تعهد نسبت به ارزش‌هایی است که انتخاب کرده‌اید. یکی از مسائلی که به هنگام گفتگو و ارتباط با آن مواجه می‌شویم این است که افراد به شیوه‌های متفاوت می‌اندیشند.

بزرگ‌ترین راز سینرژی ارج نهادن به تفاوت‌های عاطفی، روانی و ذهنی افراد است. کلید ارج نهادن به تفاوت این است که دریابیم افراد جهان را نه آن‌گونه که هست بلکه آن‌گونه که خود هستند، می‌بینند. اگر تصور کنم جهان را همان‌گونه که هست می‌بینم دیگر به چه دلیل باید به تفاوت‌ها ارج نهم؟ اصلاً چرا بخواهم با کسی تماس داشته باشم؟ مگر نه اینکه تصور می‌کنم واقع‌بین و عینی گرا هستم؟ مگر نه اینکه تصور می‌کنم خودم صاحب دیدگاه وسیع‌ترم؟

شما زمانی می‌توانید واقعاً مؤثر باشید که تفاوت‌ها و محدودیت‌های خود را درک کنید؛ زیرا آن تفاوت‌ها بر دانش و فهم شما از واقعیت تأثیر می‌گذارند. اگر با تجربه‌های خودمان تنها بمانیم همواره از کمبود اطلاعات رنج می‌بریم.

طبیعتاً فرآیند خلاق که بخشی از سینرژی است، ترسناک‌ترین بخش آن نیز هست؛ زیرا نمی‌دانیم که در گام بعدی چه رخ خواهد داد یا به کجا خواهد انجامید. سینرژی نیازمند احساس امنیت درونی، شهامت و روحیه ماجراجویی است. بی‌تردید باید منطقه امن خود را ترک کنید تا بتوانید به جهانی ناشناخته گام بگذارید. چون فقط در این صورت است که می‌توانید راه‌های تازه را کشف کنید.

جدول زیر ارتباط نزدیک سطح اعتماد را با سطوح ارتباط نشان می‌دهد. اگر سطح اعتماد پایین باشد حالت تدافعی ایجاد می‌کند و زبان گفتگو لحن حقوقی به خود می‌گیرد‌. این‌گونه شیوه ارتباط مؤثر نیست زیرا میان تولید و قابلیت تولید تعادل ایجاد نمی‌کند.

سطوح ارتباط

عادات افراد موفق و سطوح ارتباط

اما از بین تمامی عادات افراد موفق، عادتی که به شما در شکل‌گیری و درونی شدن سایر عادت‌ها کمک می‌کند بازسازی خویش است.

عادت ۷: اره را تیز کنید (بازسازی خویشتن)

عادات افراد موفق و عادت هفتم

عادت‌های ۱، ۲ و ۳ که آن‌ها را پیروزی شخصی می‌خوانیم و به منش مربوط‌اند. این عادت‌ها باید پیش از عادت‌های ۴، ۵ و ۶ که آن‌ها را پیروزی عمومی می‌خوانیم و به شخصیت ارتباط دارند، پرورش یابند؛ زیرا اگر بذری نکاشته باشید، چگونه خواهید توانست محصولی را درو کنید.

عادت ۷ یکی از اساسی‌ترین عادات افراد موفق است که اگر به‌طور منظم آن را انجام دهید، خودبه‌خود سایر عادت‌ها را نیز در خود پرورش خواهید داد. عادت ۷ عبارت است از ایجاد تعادل میان ۴ بعد وجود: جسمانی، ذهنی، معنوی، اجتماعی و عاطفی.

بعد جسمانی: عبارت است از مراقبت مؤثر از جسم و توجه شایسته به تن که شامل تغذیه درست و استراحت مناسب و ورزش منظم است.
ورزش یکی از فعالیت‌های اساسی امور مربع ۲ است که بیشتر مردم به آن می‌پردازند، زیرا اگرچه مهم است اما اضطراری نیست. چون به آن نمی‌پردازند دیر یا زود خود را سرگرم امور مربوط به مربع ۱ خواهند کرد.

بعد معنوی: بازسازی بعد معنوی باعث می‌شود که رهبری زندگی‌تان را به عهده بگیرید. بعد معنوی کاملاً به عادت ۲ از عادات افراد موفق (ذهنا از پایان آغاز کنید) ارتباط دارد. این بعد هسته و کانون وجودتان، به تعهداتتان نسبت به‌نظام ارزشی و ارزش‌های که انتخاب کرده‌اید، ارتباط دارد. بازسازی معنوی نیاز به زمان دارد اما سرمایه‌گذاری ارزشمندی است. بازسازی معنوی از فعالیت‌های اساسی امور مربع ۲ است و فرصت غفلت از آن را ندارید.

جنبه ذهنی: بیشتر ما پس از پایان تحصیلات مطالعه عمیق و منظم را کنار می‌گذاریم، دیگر به‌طوری جدی و تحلیلی نمی‌نویسیم و به‌جای این‌ها بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنیم. درنتیجه به‌جای پرورش ابعاد ذهنی خویش، آن را متوقف می‌کنیم.

آموزش عمیق و پیوسته و گسترش مداوم ذهن برای بازسازی ذهنی ضروری است. گاه باید در کلاس‌ها شرکت کنید و گاه برنامه‌های مطالعاتی منظمی را برای خود تنظیم کنید. انسان‌های عامل برای آموزش خویش راه‌های بی‌شماری را پیدا می‌کنند. بهتر است با این هدف آغاز کنید که ماهی یک کتاب را بخوانید.

آنگاه هدفتان را به مطالعه ۲ کتاب در ماه و سپس به یک کتاب در هفته برسانید. پرورش بعد ذهنی به عادت ۳ (نخست امور نخست را قرار دهید) مربوط می‌شود؛ زیرا در وجودتان انضباط، تعهد و پشتکار ایجاد می‌کند. یکی دیگر از راه‌های پرورش ذهن، نوشتن است. می‌توانید دفتری را به نوشتن اندیشه‌ها، تجربه‌ها، بینش‌ها و آموزش‌های خود اختصاص دهید. نوشتن باعث می‌شود ذهنی روشن، منظم و دقیق پیدا کنید.

جنبه اجتماعی و عاطفی: پرورش این بعد از شخصیت بیشتر به عادت‌های ۴، ۵ و ۶ ارتباط دارد: به اصول رهبری متقابل، ارتباط سرشار از همدلی و همکاری خلاق. ابعاد اجتماعی عاطفی به‌اندازه پرورش ابعاد معنوی و ذهنی زمان نمی‌برد زیرا می‌توانیم در رابطه روزانه آن‌ها را تمرین کنیم.

سخن آخر

توجه و الگوبرداری از عادات افراد موفق نه‌تنها به شما در ایجاد روابط پایدار کمک می‌کند بلکه باعث برقراری تعادل در زندگی شغلی و خانوادگیتان می‌شود. اگرچه رسیدن به چنین نقطه‌ای نیازمند صرف وقت و انرژی بسیار است اما با توجه به تأثیرات آن سرمایه‌گذاری ارزشمندی است چراکه درنهایت شما هدایت زندگیتان را به دست می‌گیرید نه شرایط و افراد.

عادات افراد موفق و کلید موفقیت

به نظر شما چه عادت هایی جز عادات افراد موفق است؟ و شما کدام‌یک از عادات افراد موفق را در خود ایجاد کرده‌اید؟ لطفا نظرات خود را با کاربران ایران مدیر به اشتراک بگذارید.

منبع:

Amazon

درباره‌ی نویسنده: صدف شاهین‌پور

نویسنده: صدف شاهین‌پور
صدف شاهین پور هستم. دانشجوی ارشد بازاریابی گردشگری در دانشگاه تهران. علاقه زیادی به مشاوره در زمینه بازاریابی دارم و برای دنبال کردن علایقم به تازگی با ایران مدیر همکاری می‌کنم

همچنین ببینید

دوران پیری

دوران پیری و ۹ داستان ساختگی درباره فرایند بالا رفتن سن و ناتوانی

دوران پیری چه زمانی فرامی‌رسد؟ آیا زندگی پس از ۵۰ سالگی، آغاز افول ماست؟ بسیاری …

5 نظر

  1. Avatar
    نادر بهبهانی نژاد

    بسیار عالی ومفید .سپاسگذاریم

  2. Avatar

    بسیار ممنونم عالی و مفید بود

  3. Avatar

    اشتراک گذاری یا سیو مطلب ضعیفه. می خواستم اسن مطلب رو سیو کنم یا با ایمیل بفرستم امکاناتش ضعیف بود.
    ممنون

    • نویسنده: مهدی فرزین
      نویسنده: مهدی فرزین

      سلام
      وقت بخیر
      ممنون از توجه شما
      تمام تلاشمان را برای بهبود تجربه کاربری خواهیم کرد
      سپاس

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *